سلام .... فکر کنید عید میریم مدرسه ...چه دردناک![]()
این اولین عید هست که بقیه ی اعضای خانواده رو نمی بینم![]()
اشکال نداره در عوض بعدش (انشا الله) شاد میشم (بعد از قبولی رو می گم
)...
چه اعتماد به نفسی!!!هفت سین قرانی
براتون یه عیدی میذارم هفت سین قرانیه ....
موقع تحویل سال باید با زعفرون نوشت و با آب شست و ان آب رو نوشید که از بلایا در طول سال در امان موند( انشا الله)
سال هاست که از بزرگ تر ها یاد گرفتیم تا در پناه قران از امراض جسمی و روحی در امان باشیم.
در ضمن یه هدیه ی دیگه هم دارم ...یه لینک براتون میذارم در مورد نوروز یه سری اطلاعات با حاله...عید نوروز
امیدوارم به دردتون بخوره![]()
یه عالمه شادی و سلامتی و عشق و عشق بازی با خالق بهنرین دعایست
که برای تمامیتان از خدا می خوام !
از همتون می خوام که سر سال تحویل من رو هم دعا کنید .
می خوام از همتون که حول حالنا رو اون موقع محکم بگید هم برای من هم برای خودتون ![]()
پس عیدی من چی؟؟؟ ![]()
حالا شما به من چی عیدی میدید؟؟![]()
چقدر دردناک است...
اصلا باور نمی کنم که ارزش ادمی با پول سنجیده شود...
تمامیه علایق و احساسات و راحتی ام را جمع زد گفت : ۵۰۰ هزار تومن
مگر می شود؟؟
نه هنوز باور نکرده ام که چقدر خوارم کرد ... تا به حال سیلی به این محکمی نخورده بودم ...
جای زخمش هرگز از بین نخواهد رفت
چون یاد نگرفته ام که بدی را برگردانم ...هیچ نگفتم هیچ ...
سکوت و اشک هایم بهترین پاسخند.
خود فهمید چه زخم عمیقی بر جای نهاده ![]()
آنقدر اشک میریزم تا به خود م بباورانم که تلخی هم مزه ایست
گر نچشی شیرینی بی ارزش میشود!!!
چشم هایم باید تاوان سکوتم را بدهند...
دلم برای دلم و برای چشم هایم سوخت...
لعنت بر دنیا و قانون هایش...
قانونی که فقط حکم بر شکستن دل آدمی میکند.
دل من بیاموز که ......
گاه باید به خاطر دل دیگری از قانون هایت بگذری ...
چیزی که دنیا و آدمیانش نمی فهمند ...
هرگز !!
لينك | نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 0:32 توسط مائده خانم |
خوش به حال آنان که نمی فهمند......
در نفهمیدن آزادی هست که در فهمیدن نیست![]()
همش در تلاشیم تا از رموز این بازی پیچیده خبر دار شویم.....
و هرچه بیشر پیش میرویم درد ناک تر می گردد این عشق بازی خالق و این رسم زندگی
اما انان که که تلاشی نمی کنند.....و هرگز هیچ نمی فهمند ...
چقدر بی رنجند......
خدایا این بی رنجی را نصیبم مکن...
شاید من هم تنها فکر می کنم که در حال تلاش برای فهمیدنم...امیدوارم این گونه نباشد
چرا هرگز به هم هدیه ی درک نمی دهیم.......چرا به جای دعوت به بازی های دنیا یکدیگر را به عشق بازی دعوت نمی کنیم ؟ ؟ .......
آخر این همه ساده اندیشی برای چیست؟
بیا کمی عمیق تر باشیم........
(چقد دلم پر بوداااا.......
)
لينك | نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 23:54 توسط مائده خانم |

